نوشته شده توسط داریوش در شانزدهم آذر 1385 و ساعت 11 قبل از ظهر
|
salam doostan khoobi? emrooz shere zeebaye titaraje akhare tanze jadide mehrane modiri ra baratoon mizaram keyf konid nazar yadetoon nare زمن نگارم عزيزم خبر ندارد به حال زارم حبيبم نظر ندارد خبر ندارم من از دل خود دل من از من عزيزم خبر ندارد دل من از من عزيزم خبر ندارد كجا رود دل عزيز من ، آخ كه دلبرش نيست كجا پرد مرغ حبيبم كه پر ندارد كجا پرد مرغ حبيبم كه پر ندارد بهار مضطر عزيز من آخ منال ديگر كه آه و زاري اثر ندارد همه سياهي عزيزم همه تباهي حبيب من آخ مگر شب ما عزيزم سحر ندارد عزيز من آخ مگر شب ما حبيبم سحر ندارد امان از اين عشق عزيز من آخ فغان از اين عشق كه غير خون جگر ندارد ز هر دو سر بر سرش بكوبند كسي كه تيغ عزيزم دو سر ندارد حبيب من آخ كسي كه تيغ عزيزم دو سر ندارد
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط داریوش در پانزدهم آذر 1385 و ساعت 3 بعد از ظهر
|
پروردگار محترم
احتراما، نظر به اينكه طي بررسيهاي به عمل آمده توسط اينجانب، علي رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي به اين حقير، به جايي نرسيده و موجبات شرمساري نسل بشريت را فراهم آوردهام، متمني است پيرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرينش، مورخ 1/1/1 منعقده فيمابين ابر جد اينجانب - مشهور به آدم - و حضرتعالي، استعفاي اين حقير را از مقام انسانيت بپذيريد. بديهي است من بعد، اينجانب هيچگونه مسئوليتي در قبال انساني بودن رفتار و گفتار خويش را نخواهم پذيرفت. مستدعي است در صورت نياز به اخذ حيات، لطفا مراتب را هرچه سريعتر به اطلاع حضرت عزرائيل برسانيد. و من الله التوفيق.
رونوشت: - نكير - منكر - عزرائيل - شيطان رجيم
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط داریوش در دهم آذر 1385 و ساعت 10 قبل از ظهر